دوشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۰

به فرمان من: همه اخم


مسعود بهنود

دشمن در لباس آب بازی و شادی آمده و ما باید نیروی خود را جمع کنیم و با فرمان همه اخم . همه چهره ها در هم به محل ماموریت برویم
.
با یک مقدمه به آب بازی برسم. در آغاز دهه چهل، حادثه پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ که رخ داد ما بی خبر بودیم اما کم کم حالیمان شد که چیزهائی در درون دل حکومت تکان خورده است. تازه ده سال از کودتای بیست هشت مرداد می گذشت، بحرانی که ابعادی جهانی پیدا کرد و خبر اول جهان شد. ایران که در همان سال های اول بعد از جنگ جهانی، با باج خواهی استالین و ماندن سربازان ارتش سرخ در آذربایجان، در صدر اخبار جهانی نشست و به تعبیر برخی از بزرگان اصلا باعث شروع جنگ تازه ای به نام جنگ سرد شد.
شکایت ایران از شوروی قهرمان جنگ که به رهبری استالین در جهان می درخشید، اولین امتحان سازمان تازه تاسیس ملل متحد بود، رجال ایرانی به بهترین وجهی از آن ماجرا بهره گرفتند، همه دشمنی ها را به پای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کنار گذاشتند و آذربایجان درست یک سال فرقوی و جدا از ایران ماند، در ۲۱ آذر سال ۱۳۲۵ همه چیز به جای خود برگشت.

یکشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۰

چند سخن از آلبر کامو




-هیچ چیز منفورتر از احترام بر پایه ترس نیست.

– آزادی چیزی نیست جز فرصتی برای بهتر شدن.

– بشر تنها آفریده ای است که نمی خواهد آن باشد که هست. 

سه‌شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۰

نکته

اگر ذهن خالی ، مثل شکم خالی صدا می کرد ، انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند....

پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۰

گرگها خوب بدانند....





گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب ، گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز.
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند ، توی گهواره چوبی پسری هست هنوز.
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان ، دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۰

هرگزنخواب کورش


دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد

دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۰

بیانیه بیش از هفتصد نفر از فعالان دموکراسی خواه و فعالان زن در خصوص شهادت هاله سحابی: تسلیت نه، فریاد اعتراض!

lمنبع خبر سایت  تغییر برای برابری است

تسلیت نه، فریاد اعتراض!
هاله سحابی، مادر صلح، دختر آفتاب، از میان ما پر کشید و رفت. ۱۱خرداد روز اندوه، روز فریاد و روز داد علیه بیداد است.
هاله را از دست دادیم! هاله را از ما ربودند، او را که از دست شبزیان جنازه، چشم از پیکر خاموش پدر برنداشته بود. این دزدان با چراغ آمدند، با اسلحه و باتوم و همچون همیشه عربده کشان. این راهزنان روز، به دزدی پیکر بی‌جان و هم جانِ زنده آمدند. این دزدان، دزدانِ شرافت یک ملت‌اند و آبدیده این حرفه.
جنبش زنان و جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران هاله را از دست داد. اما نه به مرگی آرام. او را ایستاده به اعتراض از ما ربودند. جانش را ستاندند. صدایش را و مشتش را ربودند و شبانگاه جسم بی‌جانش را نیز ربودند تا چشمان خفته در بیداری‌اش را در خاک پنهان کنند.
تسلیتی در کار نیست! وای برما که هماره در پی تسلای خویشیم. وای بر ما، که ستمی که در زمان ما بر زنان و مردان سرزمینمان می‌رود در تاریخ این دیار، جز شرم و شرم و شرم تاریخ دیگری نخواهد نوشت.
تسلیتی در کار نیست! بگذارید فریاد برآوریم به این همه ستم. ننگتان باد که از پیام صلح و ایمان، شمشیری از کینه می‌سازید. شرمتان باد که از الهه نیکی و خرد، نفرین و هیهات، علم می‌کنید.
رنج سحابی پدر و دختر اگر چه امروز به آرامشی ابدی بدل شده است، اما ایمان داریم به ادامه مبارزهٔ آنان برای آزادی وصلح و برابری، برای ایرانی سربلند و ایمان داریم که این مبارزه، دمی ستمکاران و حاکمان آلوده دست را آرام نخواهد گذاشت.
امروز روز تسلا نیست. روز اعتراض است!
حکومت ایران چه بخواهد و چه نخواهد، زندگی و مرگ سحابی‌ها با نام مبارزه برای آزادی این سرزمین گره خورده است. ما؛ دوستان و خواهران، برادران و همراهان هاله سحابی، خاطره‌اش را گرامی می‌داریم و به یاد نازنینش سوگند می‌خوریم که نام همه جان باختگان راه آزادی و آرزویشان را بر هر کوی و برزن این بوم، فریاد کنیم.

سه‌شنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۰

عزت الله سحابی درگذشت

منبع خبر سایت بی بی سی است


عزت الله سحابی از یک ماه پیش و به دنبال سکته مغزی در حالت کما به سر می برد
عزت الله سحابی، رئیس شورای فعالان ملی – مذهبی و از چهره های معروف منتقد حکومت در دوران قبل و بعد از انقلاب ایران، در سن ۸۱ سالگی درگذشت.
آقای سحابی پس از حدود یک ماه کما، در ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه سه شنبه ۱۰ خرداد (۳۱ مه) و در بیمارستان مدرس تهران از دنیا رفت.
رئیس شورای فعالان ملی – مذهبی، روز نهم اردیبهشت به علت سکته مغزی به آی سی یو منتقل شد و از آن زمان به بعد در حالت کما قرار داشت.
آقای سحابی در فروردین ماه ۱۳۸۹، در نامه سرگشاده ای ضمن انتقاد شدید از نحوه رفتار با زندانیان زن و مرد در دوره بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم، از خدا خواست که یا اوضاع کشور را دگرگون کند و یا "مرگ او را برساند".
وی در این نامه تاکید کرد: "تحمل حوادث و دردهایی که در این نه ماهه بر این سرزمین و فرزندانش رفته، برای من در این سنین آخر عمر بسی سخت و ناگوار است".

یکشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۰

خدایا کفر نمی گویم

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم !
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۰

وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم




وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم
 گویی شکست شیر را از موش باورمی کنم

وقتی تو می گویی وطن بر خویش می لرزد قلم
من نیز رقص مرگ رابا او به دفتر می کنم

وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند
واندیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم

بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از  وطن
با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم